تبليغاتX
پس از سکوت
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
دیالوگ های ماندگار-6

·          دیگر کسی به عشق نیاندیشد،عشق تنهاست.

·          وفاداری یعنی دلبستگی مطلق به عشق.

·          امید فقط یه دروغه که به درد توصیه کردن به دیگران می خوره.

·          علت خودکشی رو چی بنویسم؟بنویس وفور نعمت.

 

                                                                 شبهای زاینده رود-محسن مخملباف

+ نوشته شده در 16:41 توسط علی.
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
ناطوردشت

آنچه می خواهم بهتان بگویم چند کلمه بیشتر نیست.شاید بهتان بگویم که بعد از آنکه به خانه مان رفتم چه کار کردم و چه طور شد،مریض شدم و بعد از اینکه از اینجا مرخص بشوم،سال آینده قرار است به کدام مدرسه بروم،اما حال و حوصله اش را ندارم.جدا حال و حوصله اش را ندارم.فعلا به این موضوع چندان علاقه ای ندارم.

خیلی از اشخاص،مخصوصا این روانشناسی که اینجاست،مرتب از من می پرسد که آیا قصد دارم موقعی که در سپتامبر آینده دوباره به مدرسه بروم،تن به درس خواندن بدهم یا نه؟به عقیده من،این سوال از آن سوال های احمقانه است.منظورم این است که تا وقتی آدم کاری را تمام نکرده،چه طور می تواند بفهمد که چه کار می خواهد بکند؟ جوابش این است که نمی شود فهمید.من فکر می کنم که قصدش را دارم،اما چه طور می توانم بفهمم؟خلاصه سوال احمقانه ای است.

 

                                                                                          ناطوردشت

                                                                                  نوشته جی.دی.سلینجر

 

+ نوشته شده در 12:29 توسط علی.
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
حلقه سبز

حلقه سبز،روح سرگردانی که دچار مرگ مغزی شده و علاقه ندارد قلبش به شخص دیگری اهدا شود.او تمام تلاش خود را برای بازگشت به زندگی مادی خواهد نمود.

+ نوشته شده در 12:21 توسط علی.
یکشنبه بیستم آبان 1386
دیالوگ های ماندگار-5

(شعبده باز به کودکی در خیابان): خوب نگاه کن.به کسی نشون نده.اونا التماست می کنند و چاپلوسیت رو می کنند تا راز حقه رو بهشون بگی.اما همین که بهشون بگی تمومه.میفهمی؟دیگه ارزشی براشون نداری.راز روی کسی تاثیر نمیذاره.کلکی که تو استفاده می کنی و میشه راز مهمه.

 

Prestige-christopher Nolan

Imdb rate:8.4

 

+ نوشته شده در 18:59 توسط علی.
جمعه هجدهم آبان 1386
عشق

تو زمونه ای که عشق مترادف همه شهواته٬ دوست داشتن ارزشش خیلی بیشتر از عاشق شدنه.

+ نوشته شده در 5:56 توسط علی.
سه شنبه پانزدهم آبان 1386
بدون شرح

"حنا مخملباف در نمایی از فیلم در"

+ نوشته شده در 15:14 توسط علی.
دوشنبه چهاردهم آبان 1386
سمفونی مردگان

به درخت های خشک پیاده رو خیره شد:برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان.آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد.بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند و همین یکبار چه فاجعه دردناکی بود.

 

                                                                                   سمفونی مردگان

                                                                                 نوشته عباس معروفی

                          


*این رمان که از تم جالبی برخوردار است از نوع داستان هایی است که به صورت غیرخطی روایت می شود.هرچند ایده اصلی این داستان احتمالا از رمان های بزرگی چون خشم و هیاهو کپی برداری شده است اما به نظر من نگارش چنین داستان هایی مایه افتخار برای ایرانیان است.

+ نوشته شده در 6:20 توسط علی.
جمعه یازدهم آبان 1386
دیالوگ های ماندگار-4

خسرو شکیبایی:کاش آدم حداقل قد یه ماهی خاویار داشته باشه!

                                                                       حکم-مسعود کیمیایی

                         

+ نوشته شده در 8:7 توسط علی.
سه شنبه هشتم آبان 1386
قیصر امین پور هم رفت

* دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟

مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد

روحش شاد.

+ نوشته شده در 11:7 توسط علی.
یکشنبه ششم آبان 1386
مروری بر فیلم "خدا نزدیک است" ساخته علی وزیریان

فیلم با صحنه هایی از شفا گرفتن جوانی در یک امامزاده آغاز می شود که قسمتی از داستان پایانی فیلم را به تصویر می کشد.داستان از جایی آغاز می شود که جوانی(پسر) با موتور خود به جابجایی مسافر بین دو روستا می پردازد.همه چیز از یک نگاه شروع می شود.معلم روستا باید به سر کلاس برود و جوان با نگاهی عاشق معلم روستا می شود.این علاقه در وجود او به حدی اوج می گیرد که کسب و کار را فراموش کرده و هر روز (بنا به علاقه) سرویس شخصی خانم معلم می شود.حتی زمانی که معلم سر کلاس اول دبستان مشغول تدریس بود جوان منتظر او می ماند و از پنجره به درس او گوش می داد.تا اينکه يک روز صبح که برای سوار کردن معلم به درب منزلشان رفته بود،در باز نشد و خانم معلم سر کلاس نرفت.پس از مدتی خانم معلم با يک قوطی شيرينی به مناسبت نامزدی اش به مدرسه رفت و از درس دادن انصراف داد.از آن پس جوان عاشق،مجنون شد و در کوچه و بازار به دنبال عشقش می گشت.مدتی را با جنون و خاطرات تدریس معلم گذراند تا اینکه او را برای شفا گرفتن به امامزاده ای بردند.جوان پس از مدتی شفا گرفت.یک روز که در کفشداری امامزاده نشسته بود،کفشی روی پیشخوان کفشداری گذارده شد که شبیه کفشهای خانم معلم بود.خانم معلم برای زيارت به همان امامزاده آمده بود.هنگامی که جوان پیش خانم معلم رفت متوجه جدایی او از نامزدش شد. او به همان روستا آمده بود تا بازهم معلم روستا شود.خانم بازهم سرویس رفت و آمد می خواست اما جوان که گویا از عشق های زمینی به عشق آسمانی پناه برده بود گفت که دیگر مسافر کشی نمی کند.البته این فیلم نیز به رسم فیلم های معناگرا،بی پایان بود.

جدا از کیفیت عالی صدا و تصویر،این فیلم موسیقی زیبایی داشت و کلا فیلم خوش ساختی بود.انتخاب لوکیشن های مشکل و بسیار زیبا هم از ويژگی های بارز این فیلم بود.روز جمعه 4/8/86 نشست نقد و بررسی این فیلم،با حضور عوامل و بازيگران این فیلم در سینما فرهنگ تهران برگزار شد.

 

+ نوشته شده در 14:54 توسط علی.
جمعه چهارم آبان 1386
تنهایی

بعضی وقتها فرصت هايی پيش مياد که اطرافيانمون رو بهتر بشناسيم.يکی از اين فرصت ها تنهاييه.بايد اين فرصت ها رو غنيمت شمرد.گاهی اوقات هم پيش نيومدن اين فرصت ها خودش نعمت بزرگيه چون متوجه می شيم که يک عمر در اشتباه بوديم.

امروز دل ما شکست!

+ نوشته شده در 15:45 توسط علی.
چهارشنبه دوم آبان 1386
عادت می کنیم

بيرن معلوم نبود برفم می باريد يا باران.

آن طرف خط صدای شيرين شبيه صدای هميشگی شيرين نبود.

"تلفن کرد."

"کی؟"

"تلفن کرد."

"گريه می کنی؟"

"تا سال تحويل شد تلفن کرد."

آرزو از پنجره به بيرون نگاه کرد.برف می باريد.

شيرين گفت"عيدت مبارک.بعد زنگ می زنم."

دست آرزو با تلفن پايين آمد.بيرون باران می باريد.

                                    

                                                                      عادت می کنیم

                                                                     نوشته زویا پیرزاد

+ نوشته شده در 20:32 توسط علی.