تبليغاتX
پس از سکوت
شنبه بیست و نهم دی 1386
سایه

من سعی خواهم کرد آنچه را یادم هست،آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم،شاید بتوانم راجع به آن،یک قضاوت کلی بکنم،نه،فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور کنم،چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،فقط می ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم،زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد،تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم،فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی بکنم،سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل اینست که هرچه می نویسم،با اشتهای هرچه تمام تر می بلعد.برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم،ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.

 

                                                                                            بوف کور      

                                                                                    نوشته صادق هدایت

+ نوشته شده در 13:27 توسط علی.
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
شیشه

بخار،شیشه روبرویش را پوشانده است.به اندازه یک دایره کوچک از بخارهای روی شیشه را پاک می کند تا خیابان را تماشا کند.چشمش به جوانی می افتد که گوشه پیاده رو نشسته است.از شدت سرما،دو زانویش را در بغل گرفته و گونه هایش سرخ شده و آرام و بی صدا به سنگریزه های کنار خیابان خیره شده است.تنها نشانی که از زندگی در وجود او دیده می شود،بخار سردی است که از دهانش خارج می شود.

کم کم،بخار،دایره روی شیشه را دوباره می پوشاند اما اینبار  دیگر دوست ندارد بخارها را پاک کند.

+ نوشته شده در 11:49 توسط علی.
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
دیالوگ های ماندگار-12

وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم.

                                                                     دلشدگان - علی حاتمی

+ نوشته شده در 18:46 توسط علی.
جمعه بیست و یکم دی 1386
یادگاری

هر هفته،روزهای پنج شنبه،گلی از باغچه حیاطمان می چید و با خود می برد.ولی آن روز،دست خالی از خانه خارج شد.چند روز بعد که جسدش را روی انبوهی از گل های خشک شده پیدا کردیم،کاغذی در دستش بود که روی آن نوشته شده بود:"تقدیم به آنکه هیچوقت نتوانستم به او گلی هدیه کنم."

+ نوشته شده در 10:8 توسط علی.
سه شنبه هجدهم دی 1386
دریچه

خیابان پوشیده از برف است و تنها جای پای رهگذر قبلی است که یکدستی آن را کمی خدشه دار کرده است.خیابان مملو از سکوت است و تنها صدای له شدن برف های تازه زیر کفش است که گوش را نوازش می دهد.از گربه های کنار سطل و گنجشک های روی شاخه ها هم خبری نیست.تنها جنبنده این خیابان من هستم و نسیم ملایمی که سوز زیبایی دارد.البته اگر رهگذر قبلی که جای پایش روی برف ها مانده از این خیابان خارج شده باشد.

+ نوشته شده در 18:12 توسط علی.
شنبه پانزدهم دی 1386
تالار وحدت میزبان یکی از زیباترین نمایش ها:"افرا" بهرام بیضایی

آن روز،"افرا"ی بهرام بیضایی،شب سرد زمستانی ما را به شبی گرم و به یادماندنی تبدیل کرد.این نمایش را از دست ندهید.

+ نوشته شده در 8:22 توسط علی.
پنجشنبه سیزدهم دی 1386
لحظه ها

 

در انتهای شب نشسته ای

در خاموشی فکر دیگران

گرد و غبار روزمره

به گوش خاطرات

ته نشین می شوند.

و تنها تیک و تاک ساعت است

که نفس مانده در ریه هایت را

به نبض تنفس دعوت می کنند.

در بیابان بی افق نمی دانم

بین نمک شورابه های دشت

و خرده چوبهای همیشه مسافر

لمیده بر ساحل دریا به وداع موج

تا موجی دیگر

به دنبال ردپای باد می دوی

تا به کجا...به ناکجا

به رد خش و خش کنان

چوب دستی دخترکی

که سوار اسب مست

در امتداد غروب

تا خانه می تازد

تا انبوه سایه ها را به ورود

مجالی ندهد.

به انگشتان

قدمی بر پله های سیاه و سپید

تا رنگی مات را بر دقایق اعداد

قلم زنی

تا نفس مانده در ریه هایت را

به نبض تنفسی

دعوت کنی

 

تنها

 

تیک و تاک ساعتی

 

در فکر دیگران

که خاموشند.

 

                   "کیاوش صاحب نسق"

 

 

+ نوشته شده در 11:17 توسط علی.
دوشنبه دهم دی 1386
تردید

سه مسیر وجود داشت.به ناچار باید یکی از این مسیرها را انتخاب می کردم.با اینکه می دانستم هر سه این مسیرها به یک پرتگاه منتهی می شوند،بازهم در انتخاب مسیر تردید داشتم.

+ نوشته شده در 9:54 توسط علی.
پنجشنبه ششم دی 1386
دیالوگ های ماندگار-11

پدر من دوست داشت دست زن و بچه رو بگیره بیاد این ور شط،بستنی بخورن،فالوده شیرازی.شماها هم بیاین اون ور شط،سینمایی،تفریحی،ام کلثومی...

 

                                                           اتوبوس شب-کیومرث پوراحمد

 

عکس را از اینجا ببینید.

+ نوشته شده در 13:42 توسط علی.
چهارشنبه پنجم دی 1386
اشتباهی!

 

از 18 سالگی موسیقی را رها کرد و به کسب علم و دانش پرداخت... ...اه اه،پسره خر!

 

+ نوشته شده در 21:8 توسط علی.
یکشنبه دوم دی 1386
حلقه سبز

همیشه ساخت مجموعه های ارزشمند با انتقادهای بسیار بدی روبرو بوده است.جالبتر اینکه در مورد مجموعه های بی محتوایی همچون سریال چهارخونه که پخش آن نوعی توهین به شعور بینندگان است هیچگونه انتقادی صورت نمی گیرد.

 

+ نوشته شده در 15:38 توسط علی.