تبليغاتX
پس از سکوت
یکشنبه ششم آبان 1386
مروری بر فیلم "خدا نزدیک است" ساخته علی وزیریان

فیلم با صحنه هایی از شفا گرفتن جوانی در یک امامزاده آغاز می شود که قسمتی از داستان پایانی فیلم را به تصویر می کشد.داستان از جایی آغاز می شود که جوانی(پسر) با موتور خود به جابجایی مسافر بین دو روستا می پردازد.همه چیز از یک نگاه شروع می شود.معلم روستا باید به سر کلاس برود و جوان با نگاهی عاشق معلم روستا می شود.این علاقه در وجود او به حدی اوج می گیرد که کسب و کار را فراموش کرده و هر روز (بنا به علاقه) سرویس شخصی خانم معلم می شود.حتی زمانی که معلم سر کلاس اول دبستان مشغول تدریس بود جوان منتظر او می ماند و از پنجره به درس او گوش می داد.تا اينکه يک روز صبح که برای سوار کردن معلم به درب منزلشان رفته بود،در باز نشد و خانم معلم سر کلاس نرفت.پس از مدتی خانم معلم با يک قوطی شيرينی به مناسبت نامزدی اش به مدرسه رفت و از درس دادن انصراف داد.از آن پس جوان عاشق،مجنون شد و در کوچه و بازار به دنبال عشقش می گشت.مدتی را با جنون و خاطرات تدریس معلم گذراند تا اینکه او را برای شفا گرفتن به امامزاده ای بردند.جوان پس از مدتی شفا گرفت.یک روز که در کفشداری امامزاده نشسته بود،کفشی روی پیشخوان کفشداری گذارده شد که شبیه کفشهای خانم معلم بود.خانم معلم برای زيارت به همان امامزاده آمده بود.هنگامی که جوان پیش خانم معلم رفت متوجه جدایی او از نامزدش شد. او به همان روستا آمده بود تا بازهم معلم روستا شود.خانم بازهم سرویس رفت و آمد می خواست اما جوان که گویا از عشق های زمینی به عشق آسمانی پناه برده بود گفت که دیگر مسافر کشی نمی کند.البته این فیلم نیز به رسم فیلم های معناگرا،بی پایان بود.

جدا از کیفیت عالی صدا و تصویر،این فیلم موسیقی زیبایی داشت و کلا فیلم خوش ساختی بود.انتخاب لوکیشن های مشکل و بسیار زیبا هم از ويژگی های بارز این فیلم بود.روز جمعه 4/8/86 نشست نقد و بررسی این فیلم،با حضور عوامل و بازيگران این فیلم در سینما فرهنگ تهران برگزار شد.

 

+ نوشته شده در 14:54 توسط علی.